5 جمله ی حکیمانه در باب لذت و شادی
۲-کازم: سفر یعنی اینکه ساعت خوابت عوض بشه.
۳-مجد: بازی کن بدون اینکه بهش فکر کنی.
۴-نازنین: نخواه که شادی گذشته رو تکرار کنی.
۵-میلاد: مهم نیست.
---
کوچکتر که بودم- همین شش، هفت سال پیش- به قطع یقیین برایم ثابت شده بود که من و دوستانم در شادی کردن و لذت بردن کم تجربه و ناتوان ایم. حالا چرایش بماند. چرا بماند می گویم: خلاصه اینکه شاید بشود گفت ویژگی نسلیمان بود. آنهایی که چند سال از ما بزرگتر بودند هیجانشان را توی جنگ و پس لرزه های انقلاب خالی کردند و بعدش هم از درخت شادی و لذت بی بهره ماندند و تمام شدند و به باد فنا رفتند ولی نسل ما هنوز چند سالی وقت داشت. ( البته این جمع بستن ها و نسل نسل کردن ها را جدی نگیرید. شاید همه اش حدیث نفس است.)
کاری ندارم. از این فرصت تا جایی که زورمان رسید و می رسد داریم استفاده می کنیم تا هم جبران مافات کرده باشیم و هم ورزیده شویم. فکر می کنم کمی شده ایم. انقدر که جملات حکیمانه در باب لذت از دوستانم شنیده ام و می شنوم. جهت نمونه چند عدد از انها را در ابتدای این نوشته اورده ام که دانه دانه شرحشان می دهم.
۱-الهام: اگر من درس بخونم کی بره بگرده!
البته ظاهر جمله نهایت و غایت لذت در جهان است و همان است که حکیم عمر خیام و حضرت حافظ مکرر در مکرر آورده اند. اما در باطن اوردن این حدود نهایی مسائل در کلام جهت تنبیه و تنبه انسان و یادآوری این نکته است که جهان کوتاه است و دریاب دمی که با طرب می گذرد.
۲-کازم: سفر یعنی اینکه ساعت خوابت عوض بشه.
در این دنیای پر ملال و یکنواخت لحظه های کوتاهی برای لذت و شادی یافت می شوند که لازم است بدانیم از آنها چه طور استفاده کنیم. در این جمله ی کوتاه به ترک عادات روزمره در لحظه هایی کوچکی که بوجود می آیند چون سفر تاکید شده. که تکرار مکرر عادات در لحظه های فراغتی که می یابیم باز خود در اسارت روزمرگی ماندن است. بعد از هر شادی و لذت باید انسان دیگری باشیم.
۳-مجد: بازی کن بدون اینکه بهش فکر کنی.
برای شرح این جمله نیاز به تعریف خاطره ای است که اول آن را مرور می کنیم. سال پیش تقریبن همین اوقات بود که معتاد بازی تراوین شدم. ۲۴ ساعته پشت کامپیوتر نشسته بودم و بازی می کردم. ساعت ۲ شب و ۵ صبح از خواب بلند می شدم و به امورات دهکده ام می رسیدم و دوباره نمی شود که گفت خواب، ولی می خوابیدم. از خانه که بیرون می رفتم می خواستم هر طور شده سریع به پشت کامپیوتر برگردم. تا جایی که واقعن زندگی برایم سخت شد. یکباره دهکده را پاک و خودم را خلاص کردم. ولی باز هر چند وقت یکبار دهکده ای می ساختم چند روزی یا چند ساعتی بازی می کردم و دوباره پاکش می کردم. این قصه را که برای علی تعریف کردم . علی امر کرد که دوباره بازی کنم ولی به بازی فکر نکنم. من هم برای سه ماه بازی کردم بدون اینکه بهش فکر کنم. حالا چطور خود نیازمند شرح جداگانه ای است ولی نکته ای که از این جمله می خواهیم بگیریم:
هیچوقت گرفتار و اسیر هیچ لذت و شادی نشو که ان وقت تو نیستی که لذت می بری که لذت بر تو سوار است و لذت می برد. لذت آن است که از کنارت بگذرد و دلت را بلرزاند که اگر بر دلت خانه زند و خونت را بمکد دیگر نه شادی است نه لذت که عادت است و مرض.
۴-نازنین: نخواه که گذشته رو تکرار کنی.
بسیاری اوقات شادی های گذشته بزرگترین مانع برای شادی های پیش رویند. انسان انقدر در بند مقایسه ی این جمع و آن جمع این شادی و ان شادی می شود و تاسف بر رفتن و تمام شدن شادی های گذشته می خورد که نمی تواند شادی های دور وبرش را ببیند. هر شادی را باید در همان لحظه گرفته و تا ته نوشید و فراموش کرد که اگر فراموشی نباشد شادی هر چقدر بیشتر خماری اش بیش. پس فراموشی شادی های گذشته یعنی آری گفتن به شادی های آینده و درک ظرفیت ها های تازه برای شادی و ابعاد جدید انسان های دوروبرمان.
۵-میلاد: مهم نیست.
و اگر خواسته باشیم خلاصه ای از تمام این جملات حکیمانه در باب لذت گرد آوریم همین جمله بس باشد. که آداب و عادات و تعلقاتی که بر انسان مدرن چنگ انداخته و سایه گسترده را با همین جمله می توان گشود و کنار زد.
و این توضیحاتی که در معنای این عبارات آمد جای داشت که بیشتر گسترده می شد تا به عمق تک تک کلماتش می رسیدم که متاسفانه حوصله ی وبلاگ در این حدود نمی گنجد.
و بنده فقط ۵ کلام از هزاران کلام این عزیزان شاد را جمع کردم و تفسیر کردم و من که مفسرم درجه ی شادیم برای خواننده مشخص است پس خود بدانید که این کسانی که این جملات حکیمانه در باب شادی از آنان هر روزه کرور کرور صادر می شوند چه جایگاه رفیعی دارند.