دنیا نام زنی زیبا است.
چنگ می زنم
بر دیواره ی رحم این زن روسپی
که می خواهد در آخر
مرا در نهمین ساعتِ نهمین روزِ نهمین ماه
مرده بزاید.
خون تیره اش
نوشیدنی ناگزیر من است
و
احشایش
غذای هر روزه ام
به این دو زندگی ام بسته است و هر دو راهنمای مرگم اند.
تیزی سر انگشتانم
توان آن ندارند
تا پوست و گوشت را بشکافد.
کاش تیغی داشتم
برای عمل سزارین از درون،
تا این جنین نارس را
شادمانه
از ورای قفسِ زندگی و گیوتینِ مرگ
پرواز دهم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 23:21 توسط جعفر مرتضوی
|