دنیا نام زنی زیبا است.

چنگ می زنم

بر دیواره ی رحم این زن روسپی

که می خواهد در آخر

مرا در نهمین ساعتِ نهمین روزِ نهمین ماه

مرده بزاید.

 

خون تیره اش

نوشیدنی ناگزیر من است

و

احشایش

غذای هر روزه ام

به این دو زندگی ام بسته است و هر دو راهنمای مرگم اند.

 

تیزی سر انگشتانم

توان آن ندارند

تا پوست و گوشت را بشکافد.

کاش تیغی داشتم

برای عمل سزارین از درون،

 تا این جنین نارس را

شادمانه

از ورای قفسِ زندگی و گیوتینِ مرگ

پرواز دهم.

اسمش چه بود

شاید مرا سالها بعد دیدی و با خودت گفتی:

" این مرد را جایی دیده بودم.

اسمش چه بود؟"

و من با خودم می گویم:

" هنوز که می خندد

کنار لبش

چاله می افتد."

 

جزئیات

امیر مکث کرد و پرسید:" اینها را برایت تعریف کرده بودم؟"

- تعریف کرده بودی ولی نه با این جزئیات. همینطوری تعریف کن. دوست دارم.