در باب عشق
"و من اندر معاینه درویشی دیدم اندر جبال آذربایگان که میرفت و میگفت این بیتها بشتاب:
واللّهِ ما طَلَعَتْ شمسٌ وَما غَرَبَتْ / إلّا و أنْتَ مُنی قلبی وَوَسْواسی
وَلا تَنَفَّسْتُ مَحْزُوناً وَلا فَرِحاً / إلّا و ذِکْرُکَ مَقْرونٌ بأنفاسی
ولاجَلَسْتُ إلی قَوْمٍ اُحَدِّثُهم / إلّا و أنْتَ حَدیثی بینَ جُلّاسی
ولاهمَمْتُ بِشُربِ الماء مِنْ عَطَشٍ / إلّا رأیتُ خیالاً مِنکَ فی الْکاسِ
از سماع این متغیر شد. پشت به سنگی باز گذاشت و جان بداد." از کتاب کشف المحجوب، ابولحسن علی بین عثمان هجویری، قرن ۵ هجری
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 12:34 توسط جعفر مرتضوی
|