حرکت شب. دو تا پراید سفید. دوستهای نازنین. از 11 شب گذشته که از عوارضی قم تهران می گذریم. ترانه های شیش و هشت. دست. جیغ. خنده. جاده. کمی خواب. جاده هراز. امامزاده هاشم. آش داغ. دوباره جاده. حرف. سیاست. خاطره. سکوت. روشن شدن اسمان. جاده های سبز. طلوع افتاب دریا. کمی خواب. صبحانه. آمل. خرید. شلوغی. حرف های ساده و بی معنا و با معنا توی ماشین برای گذشتن وقت مثل اینکه دخترهای آملی فیسشون زیاد خوب نیست ولی بدن خوبی دارن برعکس دخترهای قمی که فیس خوبی دارن. مثل اینکه هوا شرجی است. مثل اینکه حرفی که درست نمی فهمی ولی بعدش یکباره همه خنده. ظهر. هوای شرجی. خرید. کلافگی. حرکت به سمت جنگل. رسیدن به جاده ی خاکی. یک ساعت رفتن تا به ته جاده رسیدن. وسط جنگل کنار رودخانه. آتش. ناهار دیروقت. تن به آب رودخانه سپردن. حرف زدن. تاریکی هوا. علم کردن چادرها. حمله ی پشه ها. توی چادرها پشت پشه بندها پناه می گیریم.خواب زود هنگام از پس بی خوابی شب پیش.  تاریخ 1/1/1 جنگلی.

--

نیمه شب از خواب بلند می شوم. صدای رودخانه. می خوابم.

--

هادی با دو پرنده شکارشده از پشت پشه بندهای چادر  صدایت می کند. بیدار می شوی. با علی و مسعود و محسن می روی و می گردی و دو پرنده ی دیگر به جمع آن دو پرنده اضافه می شوند. مسعود که پرنده را می زند محسن می رود و برمی داردش. سرش را می کند و به سمتت می گیردش. می گویم می شه من نیارمش.می گوید فکر کردم دوست داشتی بگیریش. نه دوست ندارم. وقت ناهار پرنده ها کنار چند ماهی کوچولو سیب زمینی  برنج و خورشت های آماده ای که گرفته ایم گوشه ی دلمان جا می گیرند. قبل از ناهار از هادی ریم یاد گرفته ام. شستن ظرف ها توی رودخانه. عصر می شود. نور غروب پس زمینه ی درخت های آن سمت رودخانه را طلایی می کند.شب. آتش. شام. حرف زدن. یک آتش بزرگ. پشه ها امشب نیستند. تنها می نشینم کنار اتش و ام کلثوم گوش می کنم. بقییه کنده های چوبی را که جمع کرده ایم می گذارم روی آتش. مجتبی و میلاد نزدیکی هایمان گراز دیده اند. حتمن حیوانات وحشی دیگری هم نزدیکمان هستند. آتش باید تا صبح بسوزد. تاریخ 2/1/1 جنگلی

--

می رویم آن طرف رودخانه و  با درختهای چند صد ساله عکس  یادگاری می اندازیم. باز می رویم جلو برای یک جای خوب برای شنا. شنا. برمی گردیم. ناهار. جمع کردن وسایل. خداحافظی با جنگل. جاده های سرسبز. غروب کنار دریا. فاصله ویلا تا دریا 30 قدم. تن سپردن به آب. برگشتن به ویلا. دوش آب گرم. تمدن. خنده. رقص. حرف. شام. بعضی ها خواب بعضی ها بیدار.ممد می گوید بیایید ماهایی که بلد نیستیم برقصیم, برقصیم. می رقصیم. حکم. نیمه های شب کنار دریا. حرف و بعد خواب. 3/1/1 جنگلی.

--

صبحانه. دریا. باز جاده هراز.  آخرین خنده های سفر و آخرین حرفهایش. شب خانه. 4/1/1 جنگلی.