امروز با دندان ساز درمانگاه یک لقمه نون و پنیر خوردیم. این دو تا خاطره رو تعریف کرد:

۱- یک پیرمرده این هفته می ره او هفته می یاد و دونه دونه دندونهاش رو می کشه تا یک دست دندون مصنوعی بزاره. آخر سر وقتی بعد از کشیدن دونه دونه ی دندونها براش قالب گیری می کنن و دندون می سازن، قبل از اینکه دندونهای جدیدشو بزاره، خبر مرگش می رسد.

۲- دندون ساز به مرده می گه این چیزی که می خواهی، برات زیاد کار نمی کنه. مرده می گه مگر من چند سال دیگه می خوام زندگی کنم؟ نمی خوام که بیست سال زندگی کنم که یک دندون ۲۰ ساله بزارم. می خوام یک سال زندگی کنم. طرف یک سال بعدش می میره.