امروز سر کار، سند و فرم ها را آماده کردم بودم تا ارباب رجوع معممی  که آمده بود آنها را امضا و انگشت کند. امضا که کرد ازش خواستم که انگشت بزنه . سریع دستش را کرد توی جیبش و گفت من یک دستمال پیدا کنم سریع دستم را پاک کنم. به تکه موکت کوچکی که روی میزم بود اشاره کردم و گفتم با همین میتونید دستتون را پاک کنید. توی دستشویی هم مایع دستشویی هست. در حالی که شروع کرد به انگشت زدن زیر برگه ها گفت کاش رنگ آبیش رو می گذاشتید. گفتم حاج آقا استقلالین؟.

برگه ها را انگشت زده نزده سریع از اتاق رفت بیرون تا دستاش رو بشوره و ۲ دقیقه بعد با انگشتی که هنوز یک مقدار رنگ سرخ جوهر استامپ رویش مانده بود برگشت. گفتم: حاج آقا شما هم خیلی حساسید. سرش را آورد جلو و یواش و جدی گفت: نه آقا من حساس نیستم. شاگردهام می بینن می گن جای ماتیک خانومشه رو دستش مونده.

تو دلم گفتم "عجب!" ماشاالله ماشاالله چه ذهن فعالی دارن بعضیا.