کامپیوتر را که خاموش کنم، یک ساعت رمان می خوانم. بعد گرمکن می پوشم و می زنم بیرون و می دوم. خانه که رسیدم دوش می گیرم و می خوابم. باید برای سال جدید حسابی آماده شوم. پارسال همچین موقعی دلی پر امید داشتم، حالا می دانم کارمان خیلی سخت تر از چیزی است که آن روز فکر می کردم. فقط شعر و شعور می تواند ما را نجات دهد. به سوی هر دوشان می شتابم.