لحظه ای که داور سوت شروع بازی را زد من سر چهارراه بیمارستان بودم و داشتم با کاظم امجدی خداحافظی می کردم. یک کم در مورد نمایشگاه کتاب و اینکه چجوری بریم و با کی بریم حرف زدیم و خداحافظ و راه افتادم طرف خانه.

سر چهارمردان که رسیدم سرم را کردم توی یک مغازه و ... باورم نمی شد. فولاد یک گل زده بود. راه را سریع گرفتم و تا برسم خانه قبلش سر زدم به هتلی که قبلا آنجا کار می کردم. توی راهم بود.

-سلام

-سلام

بی آنکه چیزی بپرسم همکار سابقم سرش را از روی تلویزیون سمت من آورد و خندید و  گفت اونا یک گل زدن. گفتم می دونم. گفت خوشحال شدم. شنیدم کار پیدا کردی. کجایی؟  نگاهامان دیگر روی تلویزیون زوم بود. گفتم صفائیه. دقیقه ی ۳۷ بازی بود.

-من می رم خونه بازی رو ببینم.

-باش

-نه. می رم.

-خداحافظ

-خداحافظ

انداختم توی ۴۵ متری عماریاسر. دوست دارم یک جوری مسیرم را انتخاب کنم که ببینم چقدر از طرح(زیرگذر آذر -عماریاسر) پیش رفته. بیشتر موقع ها عمدا یک کاری می کنم که از اونجا رد بشم. کارگرها مشغول کار هستند. از توی یکی از عمده فروشی ها صدای جیغ مجری تلویزیون می یاد.  -گلللللللل .... جان واریو. سرم را می کنم توی مغازه و از مغازه دار می پرسم استقلال گل زد نه؟ تایید می کند. می گویم قهرمان می شه. می گوید اول بازیه.

خانه که می رسم مامان و زهرا دارند کانال ۴ می بینند. -مگر بازی رو نمی بینید؟

مگر می شه نبینن! وسط دو تا نیمه است که رسیده ام خانه.

بقییه ماجرا شبیه فیلم هندیه... و استقلال قهرمان می شود.