چنگ می زنم

بر دیواره ی رحم این زن روسپی

که می خواهد در آخر

مرا در نهمین ساعتِ نهمین روزِ نهمین ماه

مرده بزاید.

 

خون تیره اش

نوشیدنی ناگزیر من است

و

احشایش

غذای هر روزه ام

به این دو زندگی ام بسته است و هر دو راهنمای مرگم اند.

 

تیزی سر انگشتانم

توان آن ندارند

تا پوست و گوشت را بشکافد.

کاش تیغی داشتم

برای عمل سزارین از درون،

 تا این جنین نارس را

شادمانه

از ورای قفسِ زندگی و گیوتینِ مرگ

پرواز دهم.