بعضی دوستها
بعضی دوستها وقتی خسته ای وقتی بی چیزی وقتی داغونی و خرابی پیشت هستن. مثل یک دوست. ولی وقتی یک کم حالت سرجاش می یاد وقتی دیگه مثل اون روزها خراب نیستی و بهشون نیاز نداری از پیشت می رن. دیگه نمی بینی شون.
فکر می کنم که این آدمها دوست داشتن خرابی و خردی تو رو ببینن و حالا که یک خورده وضعیتت بهتره و دیگه نمی تونن نقش قهرامانو برات بازی کنن کنارت نمی مونن. بدم میاد از این دوستیا و از این آدما.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 12:4 توسط جعفر مرتضوی
|