امیر- دوستم- می گفت که باجک دلگیرترین خیابان قم است. ساکت و تاریک. یک جورهایی حق دارد. خصوصا وقتی می بینی از چهار راه بازار هر سو بروی -به جز این سمت -غوغای جمعیت و آدم ها است   آنوقت سکوت این خیابان ، خصوصا شب ها، آنقدر پررنگ می شود که غمگنانه به نظر برسد.

سه هفته ای است شب ها بعد از افطار توی این خیابان آرام قدم می زنم. با فکر همه ی خوبی ها و بدی های ماه شهریور که از روز اولش یک باره به سمتم آمدند و هیچ جا ننوشتمشان نه اینجا و نه حتی توی دفتر خاطراتم و شاید همین است که سنگینشان می کنند روی دلم.