وقتی بعد از خواندن آن ترانه ها، سکوت شده بود و خواب و شب، و از پیچ پیچ کوه بالا می رفتیم تا به ابرها برسیم ، بوسه ای کوچک به گونه هایِ هوای توی مینی بوس زدم که عطر شادی هایمان را به خود گرفته بود و رها نمی کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 23:56 توسط جعفر مرتضوی
|