"...شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست... تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است. "

 قسمت هایی از بیانیه شماره ۱۰ میرحسین موسوی http://www.ghalamnews.ir/news-21249.aspx

ساعت ۱۰ شب رسیدیم فرودگاه. ۴۵ دقیقه تا نشستن هواپیما مانده بود. صفحات زنها و مردهایی که خود را شبیه رویاهای آدم های بی پول ساخته بودند را ورق زدم و یک گوشه ی پاک و روشن پیدا کردم. کتاب خاطرات سیلویا پلات را باز کردم و شروع کردم به خواندن. مثل هر کتاب دیگری زیر جملاتی که ازشان خوشم می آمد خط می کشیدم."جغد قوی و بزرگی روی سینه ام نشسته، چنگالهایش را در قلبم فرو کرده و فشار می دهد.صفحه ۳۳۳ ... شعرهایم را بی وقفه نوشته ام و طلوع مبارک میل نوشتن به نثر را در درونم احساس می کنم صفحه ۳۳۸ ... از قرار معلوم در شروع نوشتن دارم وارد مرحله ی می شوم مشابه همان دو ماه جنونی که در آغاز تدریس در پاییز گذشته به آن مبتلا شدم. دلهره، عصبانیت شدید از همه چیز، بیشتر از همه از خودم صفحه ۳۴۱..." کلمات را چون غذایی لذیذ و سکر آور پایین می دادم تا عقربه ی ساعتی  روی ۱۰:۳۰ نشست و اخبار را شروع کرد.

حتما گوینده ی اخبار چیزی گفت مثل " امروز صبح دادگاه متهمان ..." که من کتاب را بستم و دنبال تلویزیونی که گوشه ای داشت پخش می شد گشتم. دو سه نفر چند متر جلوتر پشت ستونی گرد و بزرگ روبروی جایی که حتما تلویزیون نشسته بود ایستاده بودند. تا برسم جلوی تلویزیون ده دوازده نفر دیگر هم جمع شده بودند. مجری حرف می زد حرف می زد تا تصویر رسید به صورت کشیده شده و دو گونه ی رنگ سوخته. ادمهای دور و برم برای ابراز همدردی با ظاهر شدن تصویرش آه می کشند و نچ نچ می کنند.

همان موقع فکر می کنم باید یک مطلب بنویسم و من هم اعتراف کنم که به موسوی رای داده ام و توی شب های انتخابات خواب ایران آباد و آزاد را می دیده ام. آروزی دولت فرهنگی و کتاب را داشته ام. فکر می کنم که مسئله ی  امروز و فردای کشور مسئله ی زنان است و خیلی چیزهای دیگر که پیش از اینکه نام اتهام بگیرند می شود بهشان اعتراف کرد.

خیر دادگاه که تمام می شود برمی گردم روی صندلی مطالعه ام توی فرودگاه. " ...آروزی بعدی ام این است که قصه ای توی نیویورکر چاپ کنم- پنج سال، ده سال شاید هم بیشتر کار می طلبد..."

نقل قولها از کتاب خاطرات سیلویا پلات، مهسا ملک مرزبان، نشر نی.