جاده
اگر مثل دوربین از ورودی روستا نگاه کنیم، این جاده ای است که می رسد به آن چند خانه و باغ و قنات که روستای سارش می نامند. کسی که نمی داند عکاس اول جاده ایستاده، اخرش هم که پیدا نیست، پس این خط می شود یک خط بی انتهای بی سر و ته.
---
توی عکس هیچ آدمی نیست اما پشت آنجایی که دوربین ایستاده، هیاهوی آدمها است. عکس های دیگری هم توی دوربین از این منظره هست که آدم ها با همین جاده ژست گرفته اند، ایستاده و نشسته اند. یاد یک کشف و نظر علمی افتادم که وقتی خیلی کوچیک بودم شنیدم. پدرم شنیده بود که دستگاهی ساخته اند که می شود یکجا گذاشتش و حرفهایی را که قدیم ها در آن مکان زده اند ضبط کرد. آن روزها داشتند حرفهای حضرت نوح را ضبظ می کردند. حالا که ضبظش را ساخته اند شاید بشود دوربینش را هم بسازند و با یک تیک عکس همه ی آدم ها و ماشین هایی را که از توی جاده رد شده اند گرفت.
---
