تبليغاتX
یادداشت های دورشهر - چهار سال پیش و امسال
یاداشت های از گوشه و کنار این شهر

چهار سال پیش توی همین وبلاگ که با نام واژه ای در قفس نوشته می شد نوشتم:

 

وقایع نگاری تاریخ ایران در فاصله ی دو جمعه

هفته­ی پیش شب قبل از انتخابات به مادرم گفتم فردا مرا  زود بیدار کن، می خواهم  اولین رای­ی که به صندوق ریخته می شود رای به معین باشد. دیشب به مادرم گفتم، شناسنامه ی مرا با خودتان ببرید و رای دهید.

 جمعه­ی پیش اهل خانه را ، با افتخار، تا شعبه های رای ریزی هدایت کردم، این جمعه عزا گرفته ام که باید برای رای دادن دو تا کوچه راه بروم.

جمعه­ی پیش برای آرزوهایم، آزادی و دموکراسی، رای دادم، امروز برای بر باد نرفتن همین کشته ها و نهال نوپای­مان باید سر صندوق بروم.

و دو سه روز بعدش هم نوشتم:

 

نتایج انتخابات اعلام شد

به مادرم گفتم: دیگر تمام شد

گفتم: همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

فروغ فرخزاد

---

امسال امروز هشتم تیر:

حرفم نمی آید. هنوز خسته تر از آنم که چیزی بنویسم. البته امید دارم و اصلا امیدوارم. وقتی می بینم توی این چهار سال کتاب خواندیم و نوشتیم هم امید دارم و هم امیدوارم. حالا تلویزیون هر چقدر دلش می خواهد بلند بلند جیغ بزند که شما باختید بگذار گلویش پاره شود. بگذار به این بازی اش ادامه دهد مائیم که قصه ها و شعر ها را می نویسیم.

----

پانوشت:

۱-مطالب قدیمی این آدرس را که با نام واژه ای در قفس نوشته می شد به اینجا (+) منتقل کردم.

۲- برای دوستانی که می خواستند برای وبلاگشان بلاگرول درست کنند: من با خواندن و استفاده از اطلاعات و ابزارهای اینجا(+) و خصوصا اینجا(+) بلاگرولم را ساختم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 22:45  توسط جعفر مرتضوی  |